خرید بک لینک
نگرانِ حرفِ مردم اگر نبوديم مسيرِ زندگيمان طورِ ديگرى رقم ميخورد دوست داشتن هايمان را راحت تر جار ميزديم لباسى را بر تن ميكرديم كه سليقه ى واقعيمان بود آرايشى ميكرديم كه دوست داشتيم دلمان كه ميگرفت،مهم نبود كجا بوديم، بى دغدغه اشك ميريختيم صداى خنده هايمان تا آسمانِ هفتم ميرفت با پدر و مادرمان دوست بوديم حرفِ يكديگر را ميخوانديم نگرانِ حرفِ مردم اگر نبوديم، خودمان براى خودمان چهارچوب تعريف ميكرديم روابطمان را نظم ميداديم دخترها و پسرهايمان، حد و مرزِ خودشان را ميشناختند نيمى از دوست داشتن هايمان، به ازدواج منجر ميشد نگرانِ حرفِ مردميم اما كه چگونه رفتار كنيم كه مبادا پشتِ سرمان حرف بزنند كه مبادا از چشمشان بيفتيم كه مبادا قطع شود روابط خانوادگيمان ما در دورانى هستيم كه نه براى خودمان براى مر

برچسب: نویسنده: نیکان کریمیان تاريخ: دوشنبه 6 آذر 1396 ساعت: 16:51

میخوام راجب چندین موضوع حرف بزنم . خیلی وقته میخوام راجبشون بنویسم. نمیدونم به انتها میرسه یا نه...1- یه سری روزا تو زندگی هست که وقتی داری میگذرونیشون به خاطر خیلی خوب بودنشون همزمان یه غمی توی وجودت میاد که بالاخره امروز تموم میشه و اوضاع برمیگرده به روال سابق همونطور کسل کننده و زجرآور باید ادامه بدی تا اینکه معلوم نیست چنننننند وقت دیگه بازم ازین روزا واست پیش بیاد یه ترس یه دلهره ی مزخرف که حتی گند میزنه به دقایق آخر اون روز قشنگ. خیلی ازین روزا رو داشتم تو این چند وقت. + کاش یه روزی برسه که هیچوقت روزای خوبمون رو بخاطر فرداهاش خراب نکنیم. کاش این شادی موقتی نباشه، کاش نگذره این روزای خوب کاش همیشه بمونن 2- دارم از جون و دلم مایه میذارم که زودتر اوضاعو عوض کنم پایان بدم به این بلاتکلی

برچسب: نویسنده: نیکان کریمیان تاريخ: دوشنبه 6 آذر 1396 ساعت: 16:51

صفحه بندی